صائن الدين على بن تركه
95
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
من باشد ؟ چه ، من در اوّل قدم از اين مقام گذشتهام و اين خردهها گذاشته . « 1 » به جانان داد عاشق جان خود را * گرانبارى برآسود از گرانى [ 103 ] حاصل آنكه من نه از آنهايم كه از سر جانى بر نتوانم خاست و متفكّر و خشمگين « 2 » شوم از وفاتى كه بر سر وفات باشد ؛ « 3 » جان شيرين گر قبول چون تو جانانى بود * كى به جانى بازماند هر كه را جانى بود ؟ و حال آنكه كار من وفاست كه طبيعت و سرشت من ابا مىكند غير او را . « 3 » جز هوا نسپرم آنگه كه هواى تو كنم * جز وفا نشمرم آنگه كه جفاى تو كشم * * * [ 104 ] و ما ذا عسى عنّي يقال سوى قضى * فلان هوى من لي بذا و هو بغيتي [ 105 ] أجل أجلي أرضى انقضاه صبابة * و لا وصل ، إن صحّت لحبّك نسبتي [ 106 ] و إن لم أفز حقّا إليك بنسبة * لعزّتها ، حسبي افتخارا بتهمتي « 5 » آن ، چه خواهد بود كه بدگويان من ، شايد كه « 6 » بعد از وفات گويند ؟ جز آنكه فلان در عشق بمرد . اين غايت آرزوى من و طلب من است . كيست كه مرا به اين مىرساند ؟ يا ضامن مىشود كه برساند ؟ « 7 » اگر جنازهء سعدى به كوى دوست برآرند * زهى حيات نكونام و مردنى به شهادت [ 105 ] بلى راضىام كه مدت اجل من منقضى شود در عشق ، و اگر وصل نيز نباشد ؛ چون جان سپردنيست به هر صورتى كه هست * در كوى عشق خوشتر و بر آستان دوست كه به مجرّد اين مردن من در عشق ، نسبت عشق من به تو درست مىشود . [ 106 ] و اگر نيز فايز نشوم به نسبت صادقه در عشق تو ، و حق نباشد اين معنى « 8 » كه ( 16 ب ) من در عشق نيست شدم از براى عزّت مقام عشق ، مرا همين تهمت بس
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . ال مل : خشمگين . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 5 ) . نسخه بدل مب در حاشيه : بتهمة . ( 6 ) . فر ندارد . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . فر ندارد .